چون خیالت همه شب مونس و همراه من است/شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی....
ابرو نگاه من به هرسو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتاگوش دودست باز یه آغوش بیابگیر قلبمو یادم تورا فراموش!!!! چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من دق می کنم میمیرم اگه دور بشی از من دست٬ دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی:! بی تو نمیرم هیچ جا!!! من.... من......... یه عاشق... همون مجنون سابق گاهی
اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده
بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من
شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم ساعت با اون زنگش که میخوای صد سال سیاه صدا شو نشنوی شروع به زنگ زدن میکنه تند و سریع از جابلند میشه ، و با چشای پفک کرده و چندتا فحش به ساعت از تخت میپره بیرون ای وای دیرم شد انگار اقا میخوان تشریف ببرن سره کار!!! میره زود شلوار جینش و میپوشه و یه تیپ فشن میزنه و بدو رو میره بیرون سوار تاکسی میشه و با خودش حرفاشو مرور میکنه کارت تبلیغاتی که تو دستش و پشتش یه شماره ایرانسل نوشته تو مشتش نگه داشته پول تاکسی و میده و پیاده میشه دهن اقا تا بناگوش وا میشه اخ خدا جون ممنونم هنوز نرفته ـ سلام خانوم خوبین؟ ـ مرسی بفرمایین!! ـ والا من دو سه روزه میخوام یه چیزی یعنی یه حرفی اااا میخوام بگم از شما خوشم اومده با هزار ایه و حدیث شمار رو میده و یه عشق بی معنی دیگه شروع میشه ... که نهایتش اگه به قول هم همدیگرو خیلی بخوان ۱ سال طول میکشه من فقط یه نمونه از دوستیای این روزا رو گفتم یه نمونه که شاید واسه خیلی از ما پیش اومده. شده دوست داشتن و معنی کنی واسه خودت ، اصلا میدونی عشق یعنی چی؟ وقتی یکی بهت میگه دوست دارم و تو ام میگی دوسش داری یه حس خوب بهت دست میده این حس و دوس داری ، اروم تو جونت میره و حس میکنی عاشقی و میخوای واسش بمیری ولی به خدا اینجوری نیس یکم چشماتو وا کن یکم فکر کن با قلبت تصمیم نگیر و عقلت و از اون نایلون اکبندی که دورش و سفت بستی و روش نوشتی اک وا کن همه تو رو دوست ندارن به خودت نگو که پدر مادرت محدودت کردن یکم فکر کن مگه کوه و میشه به بند کشید مگه فکره ازادت و میشه زنجیر کرد نمیگم عاشقی مرده نمیگم دوست داشتن و بزار لبه کوزه ابش و بخور فقط چه دختر باشی چه پسر همه تو رو دوست ندارن فقط ادای دوست داشتن و درمیارن ولی انگار این روزا به قول تی ام بکس: عشق و عاشقی مد شده اهنگای رضا صادقی مد شده قول دادن تو دو دلی مد شده شعرای سهراب سپهری مد شده به دنبال كسي باش ک تورو بخاطر خودت بخواد كسي كه دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفن هايش را قطع ميكني!!! كسي كه بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره كند در انتظار كسي باش كه مايل باشد پيشاني تو را ببوسد... كسي كه مايل باشد حتي در زماني كه در ساده ترين لباس هستي تو را به دنيا نشان دهد كسي كه دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد در انتظار كسي باش كه بي وقفه به ياد تو بياورد كه تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و چقدر خوشبخت است كه تو را در كنارش دارد در انتظار كسي باش كه زماني كه تو را ميبيند به دوستانش بگويد اون خودشه ... همان كسي كه ميخواستم...
اگه کسی و از ته دل میخوای سعی کن تمام دنیای اون باشی نه اینکه اون تموم زندگیت شه
روزو شب همتون بخیر و خوشی خوب نازی خانوم من اولا از دستت خیلی ناراحتم دوما که به نظرم این روزا خیلی بهتر شدی یعنی باهام اینروزا تفاهماتت بیشتر شده.شااید تازه تازه داری میشناسیتم.شاید داری تازه باهام وفق پیدا کردی.یه چند تا اس بد دادی اونروز نمیدونم شاید اثرات اونه که حرف دلمو هی هی میخورم.یعنی وقتی میخوام حرفیو بگم میخورمش و نمیتونم بگم.هرحرفیااااا اونروز که اومدیم دانشگاه باهم رفتیم تومسجد وقتی اومدی جلو و کتابو گرفته بودی تو صورتت حس میکردم بدنم خود به خود داره بهت نزدیک میشه و میخوام که محکم بغلت کنم و با دستام حسسست کنم وقتی که تو انوطوری اومدی بیرون من اصلا نفهمیدم که جریان چی شده بعدا اراز گف که امیر انگاری اون پسره کاری کرده.من بازم متوجه نشدم منظور ارازو تااینکه تو اونشب گفتی اون چی گفته و چیکار کرده.یادم بنداز درباره ی دوشنبه سه شنبه بهت یه چیزایی بگم. تا رفتیم سوار اتوبوس شدیم تو ایستگاه اتوبوس پسره هی نگاه میکرد اومدم جلوش وایسادم شاید خجالت بکشه دیگه نگاه نکنه وقتی اومدیم تو اتوبوسو اون پسره رو دیدم که دستش طرف تویه و از میله ی جلوی تو گرفته دیگه خودمو نگه نداشتم اراز امروز گفت که اون پسره سفید پوشه بهش گفته بود مبارک باشه من اصلا اونم نشنیدم دیگه اومدم اونجا میخواستم سه تاشونم قاطی کنم بهم اراز هی میگفت امیییر اروم باش هی میگفت اخرسر گفت که امیر صورتتو برگردون ببینم نو بازم قاطی کردی انگار امما فرناز اون پسره که میگی هیکل داشت.یادم بنداز دوشنبه یه چیزی نشونت بدم و سه شنبه هم یه چیزایی بهت بگم بعدشم نازی خانم جواب نامه هامو ندادی.امرووز احساس کردم که باهام غریبی میکنی و باهام روراست نیستی؟نه؟راحت بگو که امیر نمیتونم باهات راحت باشم و نمیتونم حرفامو راحت بگم این دیگه مساله ای نداره بعد اون دووس دارم فرناز این کاریو که میگم و بکنی.از دوستات یا از اونایی که باهاشون راحتیو بپرس بپرس که اگه پسری که باهاش دوستینو بخواد باهاتون دست بده یا بخواد بغلتون کنه یا میخواد بووستون کنه معنیش چیه؟؟بپرس حتما تا جمعه بهم جواب بده نمیدونم چرا از دلم و ذهنم حرفات بیرون نمیره که وقتی که گفتی که امیر تو منو واسه هوس میخوای و با هیچکدوم از پسرا فرقی نداری هنوز اس هات جلو چشممه که گفتی که امیر برو فراموشم کن و ............... و هزار تا حرف دیگه امیدوارم که همتون خوب باشین و به عشق عشقتون خوش چهارشنبه رفتم به دیدن عشقم تو دانشگاه نازی خیلی خوشگل شده بود رفتیم نشستیم تو کلاس زبانشون یه خانم خیلی مهربون که البته قبلا هم باهم که با نازی رفته بودیم تو کلاس دیده بودمش ای دل خوشی کردیم اون تو کلاس یستردی و ....... حالا بگذریم نشستیم تو کلاس و من از اول کلاس تا اخر به صورت نازی نگاه میکردم خوشگل اونقد نازشده بود که نمیتونستم ازش دل بکنم عسلم ازم خچالت میکشید البته از بچه های کلاس هم میترسید البته یکی از بچه های کلاس هم دوستم دراومد وسطای کلاس پای نازی رو گذاشتم روپام نخیییییر خیال نکنین که قشنگ اومد بغلم نه فقط کفشش اومد رو پام بازم هرچییییی اونم غنیمته بالاخره.... یه مدت پاش رو پام بود انگار تو این دنیا نبودم که یهو پاشو کشید دیگه روم نشد بگم نازی بازم بذار اومدیم بیرون هر قد اصرار کردم که نازی جونم بیا با هم تا جایی باهم بریم بیرون ماشین بابا دستمه اما مگه دختر قبول کنه؟؟؟ بالاخره اومدیم پایین و تو ایستگاه اتوبوس با هم منتظر موندیم تا اینکه اتوبوس بیاد هی هی خدا خدا میکردن که اتوبوس دیر تر بیاد تا بیشتر با عشقم باشم اما حیف که اتوبوس سر رسید با نگاهم بببااااااز هم التمااس میکردم که فرناز جونم نرو اما حیف که رفت ........... اخه عشقم من فدات بشم الهی نازی جونم بخخخدا بخخخخخخخخخخخخخدا من با بغلت کردن و بوسیدنت میخوام که تمام احساساتمو برات بیان کنم همین باشه بازم اگه نمیخوای باشه بازم میام و بییییییییییییییییییییشتر مینویسم امروز تمام بچه مدرسه ایا رفتن مدرسه........وای که چقد دلم میخواس جای اونا بودم....... یادش بخیر.چه دورانی بود.هیچوق روز اولی ک مدرسه رفتمو یادم نمیره.نمیدونم چرا فقط دوسداشتم ردیف اول بشینم!!!!ااما چون قدم بلند بود خانوم معلم منو گذاش ردیف سوم.منم از اووول کلاش شرو کردم زروزر گریه کردن.بغل دستیم اخرسر صداش درومدو به معلممون گف اااااااااااه خانوووووووووووووم سرم رفتااااااااا این چقد گریه میکنههههههههه.منم گریه م بدتر شد.یهو دیدم یه دختر ریزه میزه از ردیف اول باشد اومد بیشمو گف عب نداله گریه نکن بیا تو برو ردیف اول جای من بشین من جای تو میشینم.منم از خدا خواسته بریدم ردیف اولو تا اخر سال من شدم ردیف اولی و اون دختر که اسمش برستو بود شد ردیف اخری!!!!!!!!خودمونیم عجب رویی داشتماااااااااااا شب همتون بخیر اخ اخ اخ امروز دوباره بدنیا اومدم شب امپرم رفت بالا یخ کله نثار دیوار کردم!!! تا صبح بیدار موندم از شوق عشقم از شوق دیدن نازم صبح بیدارم کرد نازی اومدم که تو دانشگاه نفسم گفت که کجا برم وقتی اومدم تو کلاس و دیدمش انگار دنیارو بهم دادن خواستم برم طرفش دستاشو بگیرم و مححححکم بغلش کنم که..... اومدم نشستم از دیدن عشقم سیر نمیشدم هرقد نگاش میکردم بیشتر تشنه میشدم.عکساشو نگاکردم تو گوشیش انگار که داری قرص ماهو نگاه میکنی داشتیم میگفتیم میخندیدیم و... که دیدم یهو اجنبی اومد یه خانم معدب و به نظرم خییییلی مهربون من پاشدم رفتم برا عشقم کتاب گرفتم اومدم دادم بهش دوباره بعد کلاس دنبالش افتادم و باهم رفتیم یه ساختمون دیگه ای ای ای نگوکه چه حالی داشتم هی به عشقم نزدیکتر میشدم اما نازم ازکنارم میفت عاشقشم چیکارکنم؟ تو کلاس از دیدنش اونقد خوشحال بودم پنهونی گریه میکردم دستاش چند بار به دستام خورد انگاراز دنیا سیر بودم اون لحظه ها خون تو رگهام جریان پیدا میکرد وقتی عشقم خواست بره یه چند تا مشت کوبیدم رو پام که هنوزم درد میکنه بانگاهام التماسش میکردم اما عشقم رفت تا برگردیم فقط گریه کردم عاشقشم دنیارم بدن یه نگاهشم نمیدم به دنیا هیچچچچی ندارم الا یه قلب ناقابل دوووستت دارم ... همین
چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کردو گفت مرا دوست داری؟
به چشمانش خیره شدم، قطره های اشک را از چشمانش زدودم و خداحافظی کردم،
روزی دیگر که او را دیدم، آنقدر خوشحال شد که خود را در آغوش من انداخت و سرش را روی
سینه ام گذاشت و گفت اگر مرا دوست داری امروز بگو….!
ماه ها گذشت و در بستر بیماری افتاده بود، به دیدارش رفتم و کنارش نشستم و او را
نگاه کردم و گفت بگو دوستم داری…!
می ترسم دیگر هیچگاه این کلمه را از دهانت نشنوم، ولی هیچ حرفی نزدم به غیر از
خداحافظی…!!
وقتی بار دیگر به سراغش رفتم روی صورتش پارچه سفیدی بود، وحشت زده و حیران
پارچه را کنار زدم، تازه فهمیدم چقدر دوستش داشتم…
امروز روز مرگ من است، مرگ احساسم، مرگ عاطفه هایم
امروز او می رود ومرا با یک دنیا غم بر جا می گذارد
او می رودبی آنکه بداند به حد پرستش
دوستش دارم…
—————————$غافل از آنکه$—————————
######&خوبها آسان می آیند بی رنگ می مانند و بی صدا می روند#####
بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون توام
عزیزم، من محتاج توام و بدون تو زندگی برام مفهومی جز تاریکی و سیاهی نداره
دوستت دارم
عزیزم تا پایان عمر در انتظارت می ما نم
به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست
هر جای دنیا که هستی بدون که تو این دنیای بزرگ
کسی هست که عاشق و دیوونته
هر جای دنیا که هستی بدون که من به انتظار تو می ما نم تا تو را ببینم
عزیزم دنیا خیلی بزرگه بدون تو،جایی تو این دنیای بزرگ ندارم
و تنهاتر از من دیگر تنهایی نیست تو همون دنیای منی
به هر زیبایی های این دنیا که نگاه میکنم تو را میبینم
دوستت دارم عزیزم خیلی دوستت دارم
اونقدر دوستت دارم که دیگر هیچ جای ابرازی برای آن نیست
پریشونم از غصه های تو و گریونم از اشکهای تو
با تو پر از امیدم…
.اما منو برستو اننننننننقدر باهم صمیمی شدیم ک نگو.همیشه تو خاطرمه.خیلی دوسش دارم اما کلاس سوم ک رفتیم اون از مدرسمون رفتو دیگه ازش خبری نشد تا چند ماهه بیش ک فاطمه دوستم برستو رو تو هنرستانشون دیده و برستو شماره منو ازش گرفته و بهم اس داده و.............اره دیگه دوباره هموبیدا کردیم.هیییییییی یادش بخیر همیشه شاگرد اول و ممتاز کلاس من بودم تا سوم راهنمایی.اما بعدش دیگه....
| قالبــ وبلاگــ | Ainaz |














